تبليغاتX
کـــــــــلاغ ســفید

يادگاري

هنگام روز كجا مي روي در خانه به مان غمگينم

هنگام روز كجا مي روي در خانه به مان غمگينم

تو اگر مانده با شي، تو اگر در خانه باشي 

من فقط به خانه ي تو آمدم تا بگويم

 آواز را شنيدم

تمام راه از تو مي خواستم مرا باور كني

ساده هستم،  ساده هستم ، ساده هستم.

تو اگر مانده باشي

تو اگر در خانه باشي

از تو مي خواستم مرا باور كني، مرا باوركني

ساده هستم، ساده هستم، ساده هستم

حقيقت دارد تو را دوست دارم

دراين باران مي خواستم در انتهاي خيابان نشسته باشي

من عبور كنم

سلام كنم

لبخند تو را در باران مي خواستم

مي خواهم تمام لغاتي را كه مي دانم براي تو به د ريا به ريزم

دوباره متولد شوم

 دنيا را ببينم

رنگ كاج را ندانم

نامم را فرا موش كنم

دوباره در آيينه نگاه كنم

ندانم پيراهن دارم

كلمات ديروز را امروز نگويم

خانه را براي تو آماده كنم

براي تو يك چمدان بخرم

تو معني سفر را از من بپرسي

لغات تازه را از دريا صيد كنم

لغات را شستشو دهم

آنقدر بميرم تا زنده شوم             (احمد رضا احمدي)

 

بزرگي مي گفت: هرآن ايده ي خوب ؛ بدون اجرايي خوب؛ مختوم است.

اين روزها مختومم.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/24ساعت 10:17 توسط حسین برکتی |



تو پادشاهِ زیباترین دستانِ دنیایی٬
تو را چه حاجت به سالکِ دستانت...



+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/17ساعت 15:6 توسط حسین برکتی |



می شود زیاد خواند٬
زیاد نوشت٬
زیاد گفت ...
نمی خوانم
نمی نویسم
نمی گویم
تا این خودم باشم که دوستت دارد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/17ساعت 14:59 توسط حسین برکتی |





روی کلیدهای تلفن پاک شده دوستت می دارم هایم 
 
                       .......۰۹۱۲ 





+ نوشته شده در شنبه 1388/02/12ساعت 17:12 توسط حسین برکتی |





راهنما زد سمتِ ورود ممنوع

ایستادم رو به تو٬

زیر تابلوی توقف ممنوع







+ نوشته شده در جمعه 1388/02/04ساعت 20:52 توسط حسین برکتی |