تبليغاتX
کـــــــــلاغ ســفید

 

سكوت گريه كرد ديشب ،

سكوت به خانه ام آمد ،

سكوت سرزنشم داد ،

وسكوت ساكت ماند سرانجام،

چشمانم را اشك پر كرده است.

«اخوان»

با ور كن انقدر سنگينم  كه نمي تونم از جام تكون بخورم؛ ببين اصلا مهم نيست. من كه حتي الان قيا فه اش هم يادم نمي ياد. خواهش مي كنم آنقدر پشت اون پنجره لعنتي وانيسا... اصلا به درك، هر كاري دلت مي خواد بكن؛ هر چه قدر دلت مي خواد پشت اون پنجره وايسا، من كه داره خوابم ميبره، تمام ديشب و بيدار بودم ديگه نمي تونم پلكام ونگه دارم؛ تا من بيدار شم تومي توني بازم فكر كني ولي ارزشش ونداره.

اصلا مهم نيست؛ وقتي مي شه با يه دوش گرفتن از روي تن پاكش كرد.

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/02/13ساعت 1:33 توسط حسین برکتی |


 

سري به ما نمي زني ، حواي من ...

نخورده سيب نگاهت...

  دوزخيم

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/09ساعت 23:30 توسط حسین برکتی |